تبليغاتX

بیا تو تا معنی وحشت و بفهمی
عکس ارواح

سلام به همگیی ببخشید دیر سر زدم اما چرا من و معرفی نکردین اشکال نداره عزیزم یه چیزی که هست اون کسایی که کامنت های وبلاگشون بیشتر از ۵۰ تاس تبادل لینک میکنم حالا می تونین بهم بگین!

از اینا بگزریم براتون ۲ تا عکس دارم !

به نظرت این دختره یا پسر؟

اینم جالب بود !

خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه بچه ها اگه کسی عکس یا داستان یا قالب خوبی برای وبلاگم داره می تونه بده با اسم و آدرسش بزارم !!!!! مواظب خودتون باشین راستی یه عده آف گذاشتن من بچه کجام من بچه مهرشهر کرجم ! یا تهران خیابون عاطفی !!! این دو جا سکونت می کنم!

XpLuS_a@yahoo.com


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 20:52 توسط امیر |

دوباره مب خوام بنویسم!

سلام به همگی راستش بازم می خوام بنویسم اما این قالب جدیدم اصلا به دلم نمیشینه اگه قالب باحال سراغ دارین بدین خوشحال میشم ! و دیگه اینکه بازم اگه داستان عکس با حالی دارین بدین با گذاشتن اسم آدرس سایتتون میزام نظر هم بدین بدونم چیکار کنم خوشتون بیاد!  فلا اینم یه دست گرمی !

سمت راست پنجره بالارو !

واه واه اینجارو ببین !

خوب امیدوارم خوشتون بیادش نظر یادتون نره منم معرفی کنید بگین باز شروع کردم به نوشتن!

iD: XpLuS_a@yahoo.com

 باورهای جنی قسمت ۱

در باور برخی افراد، جن‌ها تنها در شب، تاريکی، تنهايی و در محل‌هايی مانند گرمابه،آب انبار و ويرانه و بيابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با اين تفاوت که پاهايش مانند بز سم دارد. مژه‌های دراز او نيز با مژه انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است.

  به باور برخی، به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آن‌ها را حاضر کند. بنابراين برای دلخوشی جن‌ها هم شده به آن‌ها " از ما بهتران " گفته می‌شود. روزهای يکشنبه، سه شنبه و چهارشنبه از مابهتران به لباس و صورت آدميزاد درمی آيند . در اين روزها نبايد به ديدن مريض رفت، زيرا چه بسا که از ما بهتران به شکل يکی از دوستان يا بستگان به دیدن بيمار برود و به او آسيب برساند. ازمابهتران مانند آدميان جشن و سرور و شادمانی و گاهی هم عزاداری به راه می‌‌اندازند. اين مراسم بيشتر در گرمابه‌های عمومی و شب هنگام برگزار می‌شود. کسی که شب تنها به حمام برود و دائم بسم الله نگويد جن به سراغ او می‌آيد. اگر کسی در تاريکی تنها به حمام برود و بی احتياطی کند و در آنجا بخوابد، ناگاه متوجه می‌شود که دورادور او را جنييان گرفته اند، يا يکی دو جن در گوشه و کنار حمام مشغول شستشو هستند. جنيان ابتدا با محبت نزديک می‌شوند، اما اگر انسان با نگاه کردن با پاهايشان که سم دارد ايشان را بشناسد، آن وقت به آزار او مشغول می‌شوند. ادامه دارد ...

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 22:53 توسط امیر |
آخرین پست
با سلام به همه دوستای عزیزم حقیقت دیگه نمی نویسم و اگه کسی باشه وب رو بهش می دم دیگه حال نوشتن ندارم نمی دونم چرا شاید یه مدتی اینطوری باشه !!!

پیشا پیش هم سال نو ! رو به همه شما دوستای گلم تبریک می گم و از اینکه به وب من سر می زدید واقعا ممنونم از زهرا خاله صحر مهندس گمنام و کلا همه و اونایی هم که فحش می دادن توی کامنتها میتونستن جوره دیگه ای نظراتشون رو بدون فحش بدن حالا که دیگه گذشت عید هم میرم شمال شهرک خانه دریا (کسایی که میان میتونیم هم رو ببینیم ) توی محمود آباد دیگه این که یه راه دیگه قرار گذاشتن پیست اسکی دیزین که هر هفته اونجام بازم کسی خواست با هم میریم !!

خلاصه از اینکه همایتم می کردین ممنونم موفق باشن همیشه به یادتونم  خدا حافظ .

(شااید یه روزی باز نوشتم اونای که میخوان ادد کننم!)

XpLuS_a@yahoo.com


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 20:16 توسط امیر |
اینم عکس ماشین!!!!!

بچها من تصادف کردم تا امروزم حالم بد بودش ایشالا از شنبه به روز !!! میشم!!!

 

پرشیا بیچارم روووووووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بچها یه سایت برای up load می خوام برام بزارین!!!!!

در ضمن من زیاد نت نمیام لطفا برام نظر بزارین در ارتباط باشیم و داستان عکس فراموش نشه!!

XpLuS_a@yahoo.com

 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 21:23 توسط امیر |
عکس ارواح

سلام به همگی واقعا معضرت می خوام دیر اومدم ای دی اس ال من قطع بود تا همی الان یه سری عکس اوردم براتون در ضمن من که نیستم بازدیدهام خیلی کم می شه شماها که دوستمین  وب من رو  معرفی کنید !!!

والا منم نمی دونم این واقعی هست یا نه شما چه فکر می کنید؟

 

 

این یکی رو می دونم که درست هست چون روزنامه امریکا هم تایید کردش !!

(حالا یکم این ها رو ول کنید چرا شما چیزی برام میل نمی کنین که بزارم داستان یا عکس برام میل کنید با اسم آیدیتون میزارم!!!!!                                                                  XpLuS_a@yahoo.com)

(این عکس جن نیستا این منم اشتباه نگیرید حالا نظر شما چیه؟ بفرما قلیون!! مال سال ۱۳۸۳)

 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 16:11 توسط امیر |
احظار ارواح!
سلام این دفعه به شماها احظار روح با تخته رو یاد میدم اما  چند نکته رو باید رعایت کنید!

۱.حداقل ۳ نفر باشید که اعتقاد دارند و (۱ نفر هم قبلا این کار رو کرده باشه بهتره)

۲.این کار رو شوخی نگیرید و تا امتحان نکردین شک نکنید!

۳.سوالات سنگین درباره اون جهان نپرسید!

۴.وقتی اتمینان پیدا کردین نترسید!

و وسایل لازم هم یک عدید نلبکی که با ماژیک یک فلش در یک ترف آن بزارید! و دیگه یک تخته یا چیز صاف دیگری که روی آن را این گونه بنویسید . در بالای آن بسم الله ... بنویسید و در پایین آن حروف آلف با رو بنویسید به ترتیب دفتر تلفن! سمته دیگر بنویسسید عالی  خوب  بد و دور اینهای رو که از الان میگم دایره بکشید سلام  خداحافظ بغل هم پاین این هم ۱.زن ۲.مرد و زیر صفحه بنویسید فاتحه .

 حالا روش احظار  هر چند نفر دست خود را روی نلبکی گذاشته به طوری که نلبکی را تنها لمس کنند یک بار با هم آرام فاتحه خوانده و صلوات بفرستید و یک نفر تنها سوالات را کرده و تا کامل جواب را نداده سوال بعدی را نکنید !

(اگه سوالی دارین بپرسین یا اگه داستانی یا عکسی دارین میل کنید id:XpLuS_a@yahoo.com )

 

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 23:19 توسط امیر |
ادامه داستان (قسمت آخر)
... نیمه شب از خواب پریدم از درو دیوار صدا می اومد  صداهای مرموز ترسناکی  با ترس لرز خودم رو به اتاق  سیامک رساندم  انگار حال خوبی نداشت و مشغول دعوا با چند نفر بود. صداس خش دار بود صداهای دیگری هم می اومد  هر چی خواستم در و باز کنم نشد .سیامک عادت نداشت در و قفل کنه اما  هر چی زور میزدم باز نمی شد انگار کسی پشت در رو گرفته بود  یهو یادم افتاد  که اگه بسم ا... بگم و سورهای بخونم  از شر ارواح شیطان نجات پیدا می کنم  سوره رو خوندم  ویهو در رو به طرف تو حول دادم این بار به راحتی باز شد چراغ روشن کردم سیامک دیدم که رو زمین افتاده بود و به زور نفس میکشید انگار کسی روش افتاده بود و زور می زد خودش رو آزاد کنه  جیغ زدم سیامک ... سیامک...! یهویی چراغ های خونه خاموش شد و یکی از لامپ ها با صدای زیاد ترکید دندونام قفل شده بود  زانوهام می لرزید  به زور به سمت تلفن رفتم گوشی رو برداشتم اما قطع بود خدای من یه کاری باید می کردم . از خانه به سمت بیرون دویدم . ساعت ۳ نیمه شب بود دوان دوان خودم رو به سمت سر خیابون رسوندم تا اولین خونه ۱۰۰ متر راه بود جرات نداشتم پشتم رو نگاه کنم انگار ارواخ دنبالم بودند صدای صوت قهقهه میومد البته قبول دارم دچار توهم هم شده بودم  اما هرچی بود من به خوبی اینارو میدیدم  نزدیک بود ار ترس خودم رو خراب کنم با ترس در خانه خانوم کتی رو زدم  چند لحظه بعد در باز شد ملتمسانه از اون شهرش خواستم کمکم کنن گفتم موضوع چیه  اما آنها به جای کمک به من خندیدند به اونها گفتم مگه ارواح را در اطراف من نمیبینید با خنده گفتند چرااااا می خوان باهات عکس بگیرند نا امید به سمت همسایه بعدی رفتم  اما اونهام من رو از خودشان  روندند و از اینکه نیمه شب بیدارشان کردم عصبانی شدند نمیدونستم چی کار کنم به سمت خونه دویدم  چراغها روشن شده بود دیدم سیامک پشت میز نشسته موهاش آشفته بود با خوشحالی گفتم حالت خوب شد؟ با یه نگاه  نا آشنا منو میدید گفتم چرا اینطوری نگام می کنی؟ جوابم رو نداد نگهش آزارم میداد انگار سیامک نبود. خدای من اون سیامک نبود بدونه اینکه فرصت کنم کفش بپوشم به سمت بیرون دویدم  سیامک هم پشت من میدوید به  ماشین هایی که تک توک مرفتند اشاره می کردم اما کسی وای نستاد سیامک به من نزدیک شد گلویم رو با دست فشار میداد ... مرگ رو جلوی چشمام میدیدم  دستاش یخ یخ بود داد زدم خدایاااااااا کمکم کن! فریادی که به زور از  گلوم خارج شد  ناگهان دستاش شل شد و روی زمین افتاد!

دو هفته بعد من در تهران بودم سیامک خیلی تلاش کرد تا از اون جدا نشم و می گفت : باور کن دست خودم نبود انگار شیطان در من حلول کرده بود مسخ شده بودم اما همه چی برای من تموم شده بود.

          

(بر گرفته از مجله روزهای زندگی تاریخ   ۱۵/۱۰/۱۳۸۴   شما هم اگه داستانی در موضوع وب دارین یا شنیدین و یا اگه عکسی دارین میتونین به من میل کنین  {بچها چند روزی نمیام تلفن اطاقم قطه نظرات کم نشه من نیستماااااا!                       XpLuS_a@yahoo.com )


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 20:43 توسط امیر |
داستان ارواح قسمت دوم ( سه قسمتی هستش)
...آره با چشهای خودم دیدم سیامک همون کسی که با هزار اومید بهش اومدم آمریکا با چهرهای مخوف داره میاد سمتم یه قهوه دستش بود و گفت بخور تا خستگی راه از تنت در بیاد ! ... حدودا  ۲ ماه از رفتن من به امریکا میگذشت ودر این مدت هزار بار مردم و زنده شدم . اگر سیامک پایش را از خانه بیرون میگذاشت با اون می رفتم چون میترسیدم یه لحظه تو خونه تنها باشم  گاهی صداهای عجیبی می شنیدم یا مثلا در یهو باز می شد و اینها منو به مرز سکته میرسوند ! از سیامک پرسیدم اینجا چه خبره  اونم خیلی خونسرد گفت هیچی روحا می خوان  اذیتمان کنند .  منو بگو با هزار اومید آرزو به ینگه دنیا اومدهه بودم تا با اون خوشبخت بشم  اما اون کمترین توجه به من نداشت و بهترین تفریح اون بازی با ارواح بود !! گاهی بعضی از ارواح اونقدر رو اون تاثیر میگذاشتند که او شخصیتش عوض می شد یه روز مثل  قاتل  یک روز مثل یه پیرمرد دلمرده یک روز مثل یک سارق و ... .در جواب اعتراضهای من میگفت : تو هم این هنر را یاد بگیر تا راحت تر کنار بیای وقتی که می خواست روحی رو بیاره چنان فشاری به خودش می آورد که وحشت میکردم چشاش بر می گشت و سفید می شد و هر آن انتظار داشتم تا روخ از بدنش جدا بشه! خانه ما شده بود  محل رفت آمد  ارواح وکسانی که طالب احظار روح نزدیکانشان بودند ! کم کم احساس کردم اون یک شیطان است  . شیطانی که عاشق بازی  با ارواح بود ! اون می گفت  با روح دختری آشنا شدم  که در بیست سالگی خودکشی کرده   و به  طور اتفاقی  آشنا شدم و حالا با اون دوستم . یک بار نیمه شب از خواب پریدم  دیدم از در دیوار صدا می آید ......

                                                                                                      یک قسمت دیگر هم دارد !!!!

( دوستان اگه کسی داستان یا عکسی داره می تونه به من میل کنه تا با اسم سایت و آیدیش بزارم!!!)

XpLuS_a@yahoo.com

 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 3:8 توسط امیر |
یه داستان واقعی (منبع به مجله به نام ....)

سلام یه روز ناهید به من زنگ زد که برادر نا تنیش داره میاد ایران و می خواد ازدواج کنه من ۲۶ سلامه و برادر ناهید ۳۷ سالشه منم پرسیدم که سیامک وضع مالیش خوبه مه ناهید هم گفت توپه توپه منم قبول کردم سیامک بهد ۱ ماه اوومد ایران و خاستگاریم منم دیدم که هم وضع مالیش خوبه هم می تونم در کشور دیگهای زندگی کنم و قبول کردم مراسم عقد عروسی رو انجام دادیم سیامک به امریکا برگشت و کارهای من رو درست کرد بعد ۳ هفته منم رفتم پیشش و در فرودگاه نیویورک  با ماشین شخسیش اومد دنبالم خیلی خسته بودم اون من رو برد به خارج شهر جای با صفایی بود و می گفت این جا رو به خاطر دنج بودنش دوست داره و نزدیک ترین ویلا به ما حدود ۱۰۰ متر راه بود وارد خونه شدیم خونه مجهزی بودش داشت خونه رو به من نشون می داد وارد یک اطاق شدیم که خیلی ترسناک بود و سر اسکلت و چیزهای شبیه به او زیاد بود با وحشت گفتم اینجا ... که جوابم رو داد اینجا اطاق شخصی منه و در اینجا احزار ارواح می کنم خیلی ترسیدم که توضیح داد که من از وقتی امریکا اومدم علاقهای به ولگردی نداشتم با یه نمرد هندی آشنا شدم که استاد این کار بود و به من هم یاد داد  خیلی ترسیده بودم و از ازدواجم پشیمون اما به این فکر می کردم که باید راضیش کنم دست از این کارهاش بر داره که گفت اگه می خای اینجا زندگی کنی باید با رفت آمد ارواح اینا کنار بیای خسته بودم اومدمم برم کمی بخابم . خدود ساعت ۴ بهد از ظهر بود که وقتی بیدار شدم دیدم دو به خودی خود باز شد وبعد هم صدای از سمت دیگر اومد تا اومدم ببینم کیه که نگهان خوشکم زد i_am_elfish با چشهای خودم دیدم که .....

(فرسنده عکس دوست گلم i_am_elfish هست)

 

                                                                                                                      ادامه دارد!!!

(اگر شما داستان یا عکس خوبی برای من دارین می تونید به من میل کنید تا با نام شما بزارم

 id: XpLuS_a@yahoo.com  و یه عده دیگه فقط می گن تمایل لینک نارحت نشین از من اما من با کسانی تبادل لینک میکنم که بازدید وبلاگهاشون بالا باشه و دیگه اینکه زهرا جون لینک شمارو گزاشتم در قسمت سمت راست وبلاگ با اسم شانه ..  )


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 19:39 توسط امیر |
اینم عکس
سلام از نظرات عزیزان ممنون و میل شماها اما نظرات نسبظ به بازدید کمه عزیزانم من بره

نوشتن هیچ چی نمیگیرم دلگرمیم نظر شماهاسن اگه شما یه بار آدرس منو سند تو آل کنین

و به همه بگی کلی کمکم کردین اینم چندتا عکس!!

این عکی دوستم زهرا که خیلی دوسش دارم داده

این هم باز عکسی از دوست گلمi_am_elfish

بچها اگه شما هم داستان یا عکسی دارین به من میل کنین تا با ثنت نامتون بزارم منون میشم بابای!!

XpLuS_a@yahoo.com

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 1:46 توسط امیر |