تبليغاتX

بیا تو تا معنی وحشت و بفهمی
داستان ارواح قسمت دوم ( سه قسمتی هستش)
...آره با چشهای خودم دیدم سیامک همون کسی که با هزار اومید بهش اومدم آمریکا با چهرهای مخوف داره میاد سمتم یه قهوه دستش بود و گفت بخور تا خستگی راه از تنت در بیاد ! ... حدودا  ۲ ماه از رفتن من به امریکا میگذشت ودر این مدت هزار بار مردم و زنده شدم . اگر سیامک پایش را از خانه بیرون میگذاشت با اون می رفتم چون میترسیدم یه لحظه تو خونه تنها باشم  گاهی صداهای عجیبی می شنیدم یا مثلا در یهو باز می شد و اینها منو به مرز سکته میرسوند ! از سیامک پرسیدم اینجا چه خبره  اونم خیلی خونسرد گفت هیچی روحا می خوان  اذیتمان کنند .  منو بگو با هزار اومید آرزو به ینگه دنیا اومدهه بودم تا با اون خوشبخت بشم  اما اون کمترین توجه به من نداشت و بهترین تفریح اون بازی با ارواح بود !! گاهی بعضی از ارواح اونقدر رو اون تاثیر میگذاشتند که او شخصیتش عوض می شد یه روز مثل  قاتل  یک روز مثل یه پیرمرد دلمرده یک روز مثل یک سارق و ... .در جواب اعتراضهای من میگفت : تو هم این هنر را یاد بگیر تا راحت تر کنار بیای وقتی که می خواست روحی رو بیاره چنان فشاری به خودش می آورد که وحشت میکردم چشاش بر می گشت و سفید می شد و هر آن انتظار داشتم تا روخ از بدنش جدا بشه! خانه ما شده بود  محل رفت آمد  ارواح وکسانی که طالب احظار روح نزدیکانشان بودند ! کم کم احساس کردم اون یک شیطان است  . شیطانی که عاشق بازی  با ارواح بود ! اون می گفت  با روح دختری آشنا شدم  که در بیست سالگی خودکشی کرده   و به  طور اتفاقی  آشنا شدم و حالا با اون دوستم . یک بار نیمه شب از خواب پریدم  دیدم از در دیوار صدا می آید ......

                                                                                                      یک قسمت دیگر هم دارد !!!!

( دوستان اگه کسی داستان یا عکسی داره می تونه به من میل کنه تا با اسم سایت و آیدیش بزارم!!!)

XpLuS_a@yahoo.com

 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت 3:8 توسط امیر |